تبليغاتX
صدای اعتراض معلم
معلم بپاخیز برای رفع تبعیض

بانگاهی به شعار " معیشت و منزلت حق مسلم ماست " ….

 

بعضی مواقع نگاه مشاهده گر با گذر از  سطح کلمات یک عبارت

برداشتی کلی کرده و آنرا به زمینه از پیش مهیا ذهن خود میسپارد،

عادتی که برایمان به صورت سنت به پیش داوری میانجامد.

زمانی نچندان دور مهندسی افکار در جامعه طوری به کلمه "شعار"

حساسیت ایجاد کرده بود که  طرح هر  مطالبه صریح و مختصر که در

یک عبارت یا جمله متبلور میشد با  لحنی مذموم ،یا شنیده نمی شد

و یا گوینده مورد افترا قرار میگرفت ،گویا فریبی در کار است.

این دستکاری در تفکر به شیوه ای روانشناسانه از سوی ایدولوگهای

حاکم، متعاقب کنترل و سرکوبهای بعد سالهای 60 در جهت از بین بردن

و یا تحریف مفاهیم دوران انقلاب 57 صورت میگرفت .بگذریم از اینکه

اینان به غلط مبدا ادبیات آن دوران را ناشی از ذهنیت ارزیابی کرده، لذا

مفر را در همان حوزه جستجو میکردند. در صورتی که به واقع ادبیات و

ذهنیت هر دوره تاریخی ناشی ار نیازهای ملموس و واقعی آن است.

اینکه ما اکنون بار دیگر با جمله ای متبلور و روشن برای اعلام مطالبه ای

اجتماعی رو برو هستیم، گویای فشار واقعیت بر ذهنیت وارونه

ایدولوگهای حاکم و شکست برنامه هایشان برای تمکین جامعه به وضع

موجود است.

بی شک آنکس که شعاری رابه نماینده گی جامعه ای معترض طرح

میکند، موئلفه های زیادی مانند: فشردگی، روشنی، سطح ادبی و.. در

نهایت توازن قوا رادر نظر میگیرد ولی موضوع مورد بحث ما نگاه مشاهده

کننده ای است که بدون دقت و بدون در نظر گرفتن زمینه های  

پیش گفته به نتیجه سطحی و خود خواسته اش میرسد.

بعد از این مقدمه بپردازم به شعار طرح شده در جمع اعتراضی معلمان

اینکه این شعار گرچه در جمع صنفی فریاد زده میشود بازتاب یک

مطالبه اجتماعی به وسعت تمامی جامعه است.این  "ما" در انتهای

شعار نقطه رجوع صنفی نیست بلکه به تمامی جامعه اشاره میکند.

مطالبه "معیشت" و" منزلت" خواسته ای در قلمرو حق و آنهم

حقی بدیهی و "مسلم" ، گویای عام بودن خواسته  است بری از صنف

و جنس و….

 توجه به تقاضای حق بدیهی "معیشت" و یا بهتر است بگوییم سطح

زندگی در خور انسان امروزین (که باید از نظر: تغذیه ،پوشاک، مسکن

بهداشت و درمان،تفریحات و اوقات فراقت تامین گشته و همطراز آخرین

استاندارد های جهان فراهم گردد)لزوم تامین بودجه ای متناسب با این

هزینه ها را پیش رو میگذارد که میتواند از طریق هیئتی از منتخبین در

مجامع عمومی بطوردقیق محاسبه شده و در لیست تقاضا های مالی

قرار گیرد.این اقدام میتواند باعث بدست آوردن یک رقم مشترک

در کل جامعه گشته و حرکت حول محوری مشخص را تسهیل نماید.

اما در مورد"منزلت" در نگاهی گذرا شاید فکر کنیم  گوینده در جستجوی

مرتبه و یا ردیفی از مراتب اداری و سلسله مراتب مرسوم موجود است

لیکن باید توجه داشت، که به هر حال جامعه کنونی افراد رابه عنوان فرد

در جایگاه اجتماعی مورد نظرش طبقه بندی کرده است.

بنابراین نمیتوان، نداشتن مرتبه اجتماعی موجودرا در تقاضا نتیجه گرفت

بلکه این "منزلت" از نوع دیگریست.چیزی که درمحتوای تقاضا از دید

یک مداخله گر بدست میاید اعتراض به نبودحرمت انسانی در روابط

حاكم است که وی را بمانند موجودی بی اختیار، خارج از توان کنترل

بر محیط زیست و کارش مثل برده ای بدنبال خود میکشد.

این وضع حتی تا جایی وی را بیگانه از خود کرده که با حس نا امیدی

 و عدم امنیت بر روی زمینی سست گام بر میدارد. ولی خوشبختانه

 این بیگانگی، هاله ای است که درمناسبات اجتماعی موجود جای دارد.

با مثالی در حوزه صنفی میتوان این را روشن کرد.آموزگاری که وارد

قلمرو آموزشی میگردد ،برای خود نقشی تعریف میکنداینکه، وی حامل

انتقال و تجربه دانش تا کنونی به مخاطبینش است و در همان حال به

معیشت خود میاندیشد یعنی وی هم به موضوع کارش که علم و

مخاطتبینش هستند و همچنین به چگونگی زیست خود میاندیشد، در

عین حال وی خود را به عنوان نیروی کار باید به خریدارش که در

مناسبات کنونی تعین کننده تمامی موجودیت وی در سیستم آموزشی

است عرضه کند، تا جاییکه وی تبدیل به حامل ضد علم و عمله سرکوب

مخاطتبین اش میگردد. این تعارض منجربه از خود بیگانگی گشته  و او را

دچار بحران هویتی میکند.

نهایتا"وی برای حل این بحران جهت تجلی انسانیت خودرا بامناسبات

اجتماعی موجود مواجه میبیند، و" منزلت"از دست رفته اش را در مقابل

نظم موجود فریاد میزند.

توالی "منزلت" به دنبال "معیشت" نمایانگر الویت جنبه اقتصادی-

اجتماعی (مادی) تقاضا بر جنبه معنوی (اجتماعی –انسانی)آن با

قصدی آگاهانه به هم زنجیر شده است.باید در نظر داشت این زنجیر

توالی، خطی از بالا به پایین یا بعکس نبست، بلکه هر دو جنبه در

پیوندی متقابل و جدلی نسبت بهم قرار دارند.

در آخر، باز باید تاکید کرد، آنکس که به ارزیابی از رویدادهای اجتماعی

به بازنگری شعارها میپردازد،بایددقت لازم را در توجه به پیوند مناسبات

اقتصادی/اجتماعی و درجه توازن قوا در جدالهای موجود جامعه را در نظر

داشته باشد تا تجرید فوق بدرستی رویداد اجتماعی مورد نظر را در

کلیت اش ارزیابی کرده و مداخله بعدی برای تغییری ریشه ای رابیشتر

تحکیم نماید.

                                                                بهروز  بهرام زاده /آذر86

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت   توسط معلم | 

م. زرنگار

 

در بهمن سال 1339 تشکل صنفی آن روز معلمان یعنی کلوپ مهرگان به ریاست آقای درخشش بیانیه ای صادر و در آن خواهان افزایش حقوق آموزگاران گردید.

در پی این بیانیه آموزگاران سراسر کشور با جمع آوری طومارهایی به پشتیبانی از این بیانیه پرداختند. در اردیبهشت سال 1340 در پی بی توجه ای دولت وقت به این اعتراضات، آموزگاران تهران دست به اعتصاب زده و در مقابل مجلس گرد آمدند ، اما ماموران انتظامی آن زمان با یورش به معلمان و قتل دکتر خانعلی به این تجمع پاسخ دادند .

اعتصاب جدی معلمان منجر به سقوط کابینه گردید و امینی به نخست وزیری رسید پس از کش و قوس هایی میان معلمان و دولت جدید ، این دولت درخشش را به عنوان وزیر آموزش و پرورش معرفی نمود . اما هنگامی که جمعی از آموزگاران در تیر ماه جهت پیگیری خواسته هایشان به دفتر آقای وزیر(درخشش) مراجعه کردند ،  آنها را تحت نام اخلالگر به شکلی توهین آمیز از وزارتخانه بیرون انداختند!!!!

به نظر میرسد این حکایت کمی قدیمی باشد ، اما گویا هنوز هم برخی از دوستان گمان کرده اند ممکن است دوباره تکرار شود.

داستان درخشش ،سرنوشت همه کسانی است که گمان میکنند میشود با کنار آمدن با حاکمیت و شرکت در ساختار قدرت منافع صنفی معلمان را برآورده کرد ،غافل از اینکه این یک ساختار اقتصادی اجتماعی یکپارچه است و نمیشود آن را وصله و پینه کرد .

مدتها در این فکر بودم که با وجود این همه احکام ناعادلانه بر علیه معلمان وحتی زندان وشکنجه آنان در یکسال گذشته ، چرا دوستان در کانون صنفی هیچ عکس العمل جدی از خود نشان نمی دهند و فقط به مشاوره های حقوقی !! اکتفا میکنند ؟ تا اینکه با اعلام کاندیداتوری چند تن از این دوستان برای مجلس ، از این وضعیت رمز گشایی گردید. ظاهرا این دوستان در طی این مدت مشغول اثبات برادری به آقایان بوده اند، تا بتوانند در مجلس حاضر شوند ، البته در ظاهرا از مشاوره و رایزنی برخی از قدرتمندان شریک در حکومت هم بی بهره نبود ه اند .

قصد من در اینجا پرداختن به شنیده ها و یا قضاوت از روی آشنا یهای شخصی نیست بلکه میخواهم با استناد به نوشته های مکتوب دوستان کانون به این مسئله بپردازم .

پس از اعلام کاندیداتوری چند تن از اعضای اصلی کانون در خود کانون این بحث بالا گرفته است که آیا اساسا اعضای کانون صنفی (به عنوان کانون) میتوانند در کارهای سیاسی دخالت کنند یا باید طبق اساسنامه کانون از این امر پرهیز نمایند؟

آقای بهشتی در پاسخ به این پرسش میگوید ،اعضای کانون به عنوان فرد میتوانند(نقل به معنی) ، اما از آقای بهشتی باید پرسید که مگر میشود مثلا فردیت اجتماعی ایشان را از کانون و مبارزات آن و روندی که در طی آن ایشان تبدیل به سخنگوی کانون گردید را نادیده گرفت؟ همه افراد شاخص در کانون جدای از اهتمام شخصی ، تنها بر روی شانه های توده معلمان تبدیل به شخصیت ها ئی شده اند ، که ما امروز میشنا سیم.

آقای بهشتی میگوید با توجه به نتیجه نظر سنجی که در میان 2500 تن از آموزگاران صورت گرفته ، ایشان و دوستا نشان به این نتیجه رسیده اند که باید در انتخابات نامزد مجلس شوند. اولا چگونه میتوان با یک نظر سنجی هدف دار و یک جامعه آماری دلبخواه 2500 نفره ، از میان معلمان سراسر کشور ، به چنین نتیجه ای رسید ؟ و از واقعیت های موجود و درس های تاریخی بی تفاوت گذشت؟

تا به حال کدام سیاستمدار سیاستهایش را از طریق نظر سنجی اتخاذ کرده است؟

این روش کمی ساده لو حانه است. اگر قرار است چنین تصمیمی با توجه به نظر همکارانتان گرفته میشد شما باید در سطحی گسترده فراخوان میدادید ویا ساده ترین راه آن فراخوان به مجمع عمومی است و نه یک آمارگیری پرسشنامه ای .

چرا این دوستان گرامی با توجه به نتیجه نظر سنجی شرکت در انتخابات که مدتهاست بر روی سایت کانون است ، در این مورد تصمیم نگرفتند؟

آقای بهشتی در توجیه شرکتشان در ارگانهای قدرت میگوید مگر ندیده اید که در مواردی سندیکا ها دولت را غصب کرده اند؟!! باید گفت خیر دوست عزیز ندید ه ایم. شما کلا قضیه را یا سر و ته دیده اید یا میخو اهید آن را اینگونه نشان دهید.

اگر در کشورهای غربی اتحا دیه ها از احزاب حاکم پشتیبانی میکنند و یا با دولت ها بده بستان دارند به این معنا نیست که تشکل های صنفی ارگان های قدرت را مصادره میکنند ، بلکه بر عکس این احزاب و دولتهای حاکم هستنند که با ساخت و پاخت با رهبران این تشکلها ، رای و پشتیبانی اعضای این تشکلها را مصادره میکنند . چرا که تشکل های صنفی از این دست اساسا وظیفه شان رام و مطیع کردن بدنه و توده اعضای خودشان است . دوست عزیز میدانید در این کشورها به اعتصابات خود جوشی که راسا توسط اعضای چنین تشکلهای صورت میگیرد چه میگویند ؟ میگویند اعتصاب وحشی. دوست عزیز ما ساده لوح نیستیم ، چرا قضیه را سر و ته جلوه میدهید؟

از سوی دیگر شرائط ما کجا و شرائط آنها کجا ؟ معلم جلو مجلس میگوید با این حقوق و شرایط کاری داریم نابود میشویم ، و همه هم این وضعیت را به چشم میبینند ، آنوقت این خواست به حق از سوی حاکمیت با گاز فلفل و باتوم و زندان و تبعید پاسخ میگیرد. مگر خود شما در دوره دولت اصلاحات کم آزار و اذیت شدید ؟ کم به زندان آمد و شد داشتید؟ در همان دوره یادتان رفته با همکاران کرجی چه کردند ؟ چطور این شرائط را با شرائط متعارف مثلا غربی مقایسه میکنید؟

امیدوارم که این فقط یک خطای سیاسی از جانب این دوستان باشد، چرا که عقبه چنین سیاستی ، به تجربه ثابت کرده است که چنین افرادی در بهترین حالت راهی جز حل شدن در ساختار موجود و تبدیل شدن به عمله حکومت و قدرت ، ندارند.

از سوی دیگر دوستانی در کانون با این استدلال که کانون یک تشکل صنفی است و نه سیاسی به مباحثه با این همکاران شان میپردازند .

چنین استدلالی در فضای فعلی کانون از طرف این دوستان قابل درک است ، اما نمیتواند منطقی باشد. در جامعه ای که از پوشش آدمها و ترافیک آن گرفته تا قسمت کردن ثروت های اجتماعی ، سیاسی است ، چگونه یک تشکل از محرومترین و تحت فشار ترین اقشار جامعه میتواند غیر سیاسی باشد ؟

آیا تجمع های سال گذشته غیر سیاسی ماند ؟ آیا احکام صادره بر ضد فعالین آموزگاران غیرسیاسی بود؟ امروز نفس کشیدن ما هم به سیاست ربط پیدا میکند.

 مسئله این است ، کدام سیاست ؟

اما نکته ای که باید به آن توجه داشت  این است که تشکل های صنفی نباید به زائده سیاسی جناحی از قدرتمداران فعلی تبدیل گردند بلکه باید سیاستی را دنبال کنند که نفع اکثریت محروم جامعه را نمایندگی کند. به قول یکی از فلاسفه ، انسان حیوان سیاسی است. هر چند که ممکن است در تعریف انسان این اصل چندان درست نباشد ، اما در شرائط امروز بشر رگه ای حقیقت در آن نهفته است. از سوی دیگر سالها این غیرسیاسی بودن عین سیاست گروهی بوده است که به دنبال قدرت سیاسی روان بوده اند. محرومیت اکثریت جامعه را ابتدائا فقط از طریق تغییر سیاسی در جامعه ، و جانشین کردن سیاستی که هدف آن بهبود شرائط زندگی همه انسانها است ، میتوان بر طرف نمود.

تجربه به همه فعالین در همه عرصه های اجتماعی نشان داده است که هیچگاه نمیتوان دیوار حائلی میان خواسته های صنفی و سیاسی کشید ، نمیگذارند، خود حکومت هر فعال صنفی را تبدیل به عنصری سیاسی میکند . به زندانیان سیاسی نگاه کنید ، چند در صد شان فعالین سابق صنفی بوده اند ؟ مگر آقای بهشتی و دوستانشان در گذشته نه چندان دور کم بر غیر سیاسی بودنشان تاکید داشتند؟

متاسفانه از سال 57 به بعد سیاست تبدیل به یکی از فاکتورهای خونی ما ایرانیان شده است.

به هر حال امیدوارم این دوستان برای حفظ هویت منزه کانون از جناح های شریک در قدرت موفق باشند.

                                                  

                                                     

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت   توسط معلم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وب لاگ برای رساندن اخبار و صدای اعتراض ما معلمین به گوش شماست.مبارزات معلمین جدا از مبارزات کارگران, دانشجویان وزنان نیست.موفقیت این مبارزات در گرو متحد شدن کل آنهاست.

پیوندهای روزانه
اعتراض آموزگار شملره 1
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
3کانون صنفی معلمان ایران
سایت کانون صنفی معلمان ایران-ـ تهران
کانون صنفی معلمان ایران1- تهران
زانیاری (فرهنگیان کردستان)
قلم معلم-کانون صنفی معلمان اردبیل
کانون صنفی معلمان شیراز
فرهنگستان(معلمان کرمانشاه)
ندای معلمان بجنورد1
عضو کانون صنفي فرهنگيان قوچان
گچ ودل
صدای معلم
جنبش فرهنگیان نصف جهان
فریاد معلمان
معلم آزاده کاشانی
همه دانا(معلمان همدان)
نانموده های مدرسه
انجمن فرهنگیان آزاد
سخن مشترک
معلم آزاده
بازنشستگان
اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار
کانون فرهنگیان کرج
یاردبستانی-کانون صنفی معلمان خمینی شهر
مردی از کوير سربداران
کانون فرهنگیان کرج
فریاد معلم
کانون صنفی معلمان الیگودرز
معلمان حق التدریس
اتحاد معلمان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM